اسمش پرجاذبهاست؛ آنهایی که دیده اند و ساعتی را در خیابان هایش گذرانده اند، به شدت بدانوابسته شده اند؛ آنهایی هم که ندیده اند، در رؤیاهایشان ازآن چه بهشت ها که نساختهاند. سنش کم است ولی اسم پرآوازه ای دارد. نمی دانم اگر اسمش تهران نبود، بازهماین خاصیت اعجاب انگیز را داشت؟! داخلش همه جور آدمی پیدا می شود؛ ترک و کرد و لرو اصفهانی و شیرازی و بلوچ... . افغانی ها هم که جز لاینفک آن هستند. اگر زمانیتنها حاشیه های حرم امام و باقر شهر و ورامین در غرق این برادران پرتوقع همسایهبود، حالا دیگر خیابان های قلهک و شریعتی و سعادت آباد و میدان های تجریش و ونک وولیعصر هم مزین به حضور افاغنه پرکار و تلاشگر است. به این فکر می کنم که اگراینچند میلیون افغانی که با پشتکار فراوان در زیر زمین و روی زمین بازار اشتغال را بهغبضه درآورده اند، پس از میلیون ها سال بخواهند به کشورشان بازگردند و آنجا رابسازند، افغانستان چه بهشتی می شود. تهران، شهر آرزوها؛ همه با رؤیای پیشرفت و طیراه صد ساله در یک شب راهی این دیار شده اند؛ البته من نمی دانم که 300 سال قبلآقا محمدخان قاجار چگونه به این نکته پی برده بود و این شهرفرنگ را کشف کرده بود،ولی باز گلی به جمالش، والا این مملکت ما بیکار می شد. از خیابان های پر اسم ورسمش می گذریم، از میدان های آنچنانی اش رد می شویم، از پارک ها و سینماها وشهرهای بازی اش فاکتور می گیریم تا برسیم به مرکز تولید محبت، صمیمیت، همدلی و اتحادیعنی مترو. از صبح خروس خوان بروی تا نیمه های شب، بازهم این ایستگاه ها پر ازجمعیت است و قطارها هم که نگو و نپرس؛ حالا این همه آدم باهم کجا می روند، فقطخودشان می دانند و خدایشان. من نمی توانم از خودم نظریه صادر کنم که در ممالک دیگرهم اوضاع اینگونه است یا خیر. ولی تهران از عجایب است، چرا که محل کار مردمان بالادست در فرودست است و مردمان فرودست دربالادست؛ ساکنان شمال شهر اغلب تاجر و کارخانه دار و بازاری اند که با این بلوغزود رس تهران محل کارشان امروزه جنوب شهر نامیده می شود و مردم جنوب شهر هم برایکسب روزی باید تا قله های تهران صعود نمایند بلکه به جایی برسند. خوب تو خود بخوانحدیث مفصل از این مجمل. روزگار بدی شده است برادر؛ در شهری که تا یک قطره باران یابرف به زمین می نشیند، خیابان هایش آب بالا می آورند و تاکسی هایش ناپدید می شوندو اتوبوس هایش فاصله حرکت را به یک ساعت تغییر می دهند و بالاخره باران بهانهای می شود تا همدیگر را بیشتر تیغ بزنیم، چه انتظاری از این متروی مادر مرده میتوان داشت که در تابستان و تعطیلی مدارس کمرش زیر فشار این جمعیت می شکند چه رسدبه زمستان. البته مترو خصوصیات زیبایی هم دارد؛ شاید نتوان هیچ جای کشور اقواممختلف را به این یکرنگی و همدلی و اتحاد در کنار هم گرد آورد؛ هر طرف را البته اگربتوانی دور بزنی، نگاه می کنی یک عزیزی از یک خطه از کشور با لهجه زیبای آن شهر بهفارسی تهرانی صحبت می کند؛ اخ چه خوب می شد که مردمان هر شهر برای خودش بودند وتهران یک هو اختلاف جمعیت شب و روزش به 2،3 میلیون نمی رسید. تازه گفته اند کهتخمین زده ایم جمعیت تهران 12 میلیون نفر است، ولی چیزی که ما می بینیم بیشتر ازاین حرف هاست. یک نکته جالب دیگر هم اینکه ما فلسفه استان شدن کرج را نفهمیدیم؛ چونبیش از نیمی از بار ترافیکی تهران به خاطر افرادی است که محل کارشان تهران است ومحل زندگیشان کرج. به هرحال اگر تقدیر این است که همه بیمارستان های خوب، دانشگاههای معتبر، امکانات رفاهی و آموزشی و بازارهای سرمایه در تهران متمرکز باشد، خوببهتر است بقیه شهر های ضررده و بی بازده را خراب کنند تا تهران را گسترش دهیم و درزمانی نه چندان دور فقط کشورمان ایران یک شهر به نام تهران داشته باشد.
برچسب:
نویسنده: یگانه